
بر خلاف روال کار در تمامی فیلم های سینمایی ، موسیقی فیلم " سنتوری" پیش از ساخت خود فیلم ساخته شد .
آهنگساز فیلم سنتوری ضمن بیان این گفت : ابتدا هر یک از قطعات ساخته می شد و بعد آقای مهرجویی صحنه ها را بر روی آن درست می کرد وفیلمبرداری شروع می شد .
اردوان کامکار در ادامه گفت : با وجود کمک فکری آقای مهرجویی ، من درمورد ساخت ملودی ها کاملا آزاد بودم ، البته انتخاب کلام قطعات و نیز انتخاب خواننده به عهده من نبود وهیچ نقشی در این زمینه نداشتم .
کامکار در توضیح این مطلب که چرا در این فیلم ، ابتدا موسیقی ساخته می شد گفت : یکی از دلایل این است که فیلم سنتوری فیلمی موزیکال است و اساس فیلم بر مسئله نوازندگی شخصیت اصلی بنا گذاشته شده است . شخصیت اول این فیلم ، درسکانس های مختلف ودر هر شرایطی لازم بود نوازنده خوبی باشد و سکانس های مربوط به نوازندگی شخصیت اصلی نمی توانست مونتاژ شود .
وی در ادامه گفت : انتخاب بازیگر اول برای این فیلم کار دشواری بود چرا که می بایست دستهای این بازیگر شبیه دستهای من باشد تا تفاوتی در تصاویر مربوط به نوازندگی من و نقش های ایشان ، ایجاد نشود . بالاخره برای این مطلب ، بهرام رادان را پیدا کردیم که دارای این شرایط بود و از آنجائی که من از چند ماه پیش با او نوازندگی سنتور را کار کردم، موفق شد بین دستهایش و لب خوانی هماهنگی خوبی به وجود بیاورد هر چند که کار او مشکل تر از لب خوانی بود چرا که همراه حرکات دست ، فیگور او نیز می بایست درست می بودو به نظر من بهرام رادان چون توانایی ریتم خوبی دارد، توانست به نحو احسن از عهده این کار برآید.
خبر گزاری مهر

-مهرجویی سنتور زن خوبی است.سه چهار سال قبل از سنتوری فیلم کوتاهی درباره سنتوری می سازد. در یک زمینه سیاه دست ها با ساز بازی می کنند .ساز کوک می شود و مضراب ها روی سیم ها به حرکت در می آیند.برو تو کوکش فیلم زیبایی بود. چهار پنج ماه پس از ساخته شدن این فیلم مهرجویی اولین فیلمنامه سنتوری را به دستم داد . سنتوری فیلم لب مرزی بود که می توانست خوب باشد می توانست هم یک فیلم بازاری شود. سه چهار سال قبل از کلید خوردن فیلم در جریان آن بودم و در تمام صحنه های فیلم هم حضور داشتم. -علی به خاطر اعتیاد و بی پولی اش مجبور می شود به مراسم های عروسی و تولد برود,ساز بزند و آواز بخواند. اما زمانی که سنتور می زند نوازنده ای حرفه ای می شود . اگر او سنتور نمی زد ,فیلم جذاب نمی شد.او نمی تواند از طریق کار اصلی اش زندگی کند .ما می خواستیم عمدا نشان بدهیم که علی سنتوری سنتورزن حرفه ای است.
-صحنه آشنایی هانیه با سنتور, باید در چهار دقیقه تمام می شد. در این چهار دقیقه مهرجویی از من خواست دیالوگ ها را طوری تنظیم کنم تا هانیه با کوتاه ترین جملات چیز هایی را که باید یاد بگیرد از علی بشنود و علی هم بتواند جذابیت سازش را به رخ او بکشد.مهرجویی درباره کل کل پیانو و سنتور می پرسید.بعضی کارها را سنتور نمی تواند انجام دهد و بعضی دیگر را پیانو.

-بهرام, هم شاگرد خوبی بود و هم پسر خوبی.ما سه ماه قبل از فیلمبرداری تمرین ها را شروع کردیم.من به او آکسان ها را یاد دادم تا در نماهای درشت معلوم نشود نمی تواند سنتور بزند ولی او الان می تواند برای تفریح خودش ساز بزند.
-مهرجویی از من می پرسید اگر فردا شب کنسرت داشته باشی چی کار می کنی ؟من با مضراب ها روی سیم ها را خراش می دادم.بهرام یک روز تمام این کار را انجام داد و بعد فیلم گرفتند. این کار ها برای او سخت بود اما تلاش می کرد کار را کامل انجام دهد.یک زمانی من از زیر کار در می رفتم .مثلا می گفت: فردا می آیم فلان آهنگ را ضبط کنیم.این فلان آهنگ مال هفته بعد بود,من می گفتم:باشد....بعد قرار را کنسل می کردم و دوباره او بود پی گیری می کرد.
-محسن چاووشی را نمی شناختم. مهرجویی او را انتخاب کرد.به اوگفتم:فکر نمی کنم این کار را انجام دهم و نمی دهم.اما مهرجویی گفت:فکر نکن که کار کارگردان فقط کارگردانی فیلم است.
کارگردان باید عوامل مختلف فیلم را جوش دهد و و کنار هم بگذارد.ترانه ها و ملودی ها را چاووشی برای من می آورد و من ملودی ها را برای او تنظیم می کردم . وقتی تنها بودن را به عنوان اولین آهنگ خواند , دیدم صدایش روی فیلم می نشیند و من از همان موقع نظرم عوض شد.-محسن همیشه در فضای کار نبود , ما برای ساخت این آهنگها چهار , پنج جلسه با هم کار کردیم. در این مدت با هم حرف می زدیم و هنوز که هنوز است با هم درباره کارهایش حرف می زنیم.
-اگر صدای شجریان را روی فیلم می گذاشتیم,خنده دار می شد. صدای اصفهانی هم خیلی خوب است ولی اصلا به رادان نمی آمد . صدای محسن و رادان خیلی شبیه هم است.برای نشان دادن یک سطح موسیقی بایدیک نفر از همان سطح رابیاورید .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام
اشتیاقی از حد فزون به گفتن این واژه چهار حرفی.دل.دل کردن نمی خواهد .زبان اما به گفتن نمی چرخد.زبان از دل تبعیت نمی کند.در تضادند با هم .سلام همراهست به تمنا.دل امر می کند به حرکتی .به چرخش زبان ورها کردن واژه ها.زبان اما از چرخش .از حرکت باز ایستاده است.زبان نهیب می زند و واژه ها شرمین.
سین و لام.الف و میم
راستش اول که شروع کردم به نوشتن دلخوریهام از این روزگار خشن که حق سنتوری رو ازش گرفت و بدترین بازیها رو با اون شروع کرد. فکر شو هم نمی کردم که تو این ۲هفته این همه عاشق سنتوری به وبلاگ من نه وبلاگ سنتوری بیان و با سنتوری همدردی کنند.
حالا بیش از گذشته مدیون سنتوری شده ام.
با خودم قرار گذاشتم تا وقتی سنتوری اکران بشه که حتما فردا روزی می دونم سنتوری رو پرده می بینم این وبلاگ رو ادامه بدم.
وبلاگ من .نه وبلاگ سنتوری تلنگریه به خودمون.
به ما هایی که با دیدن چهره پر درد علی و تنهاییش سوختیم . و با آه هانیه که از رفتار این مملکت خشن با علی می نالید آه کشیدیم.....آه علی سنتوری
سنتوری یعنی عشق
سنتوری یعنی عشق علی به سنتورش
سنتوری یعنی بغض در گلو مانده هانیه
سنتوری یعنی قصه حرفهایی که نباید مجوز بگیرند
سنتوری یعنی شاید من و شاید تو .......


